تبلیغات
نوشته های یك معلم فیزیك - حرفای دلم
تاریخ : سه شنبه 22 تیر 1389 | 09:52 ب.ظ | نویسنده : یاكاموز

درسته كه این وبلاگ رو درست كردم برای اینكه از خاطرات معلم بودنم بگم.ولی الان خیلی احتیاج دارم كه حرف بزنم.حرف هایی كه به درد هیچ كسی نمیخوره ولی حسابی دل من رو خالی می كنه.نمی دونم چرا این همه كلاس نجوم تو مدرسه كم طرفدار شده ؟خیلی تحت فشارم.خیلی كارها تو ذهنم هست كه نمی تونم انجامشون بدم چون همراهی ندارم!

خیلی به دوستم (دكتر نوروزی) وابسته شدم.خیلی دوست دارم كه از نزدیك با ایشون رابطه داشته باشم.و از حضورشون لذت ببرم.این روزها هروقت تنها میشم به این فكر می كنم كه چه طور باز بهانه ای پیدا كنم تا از حرف های شیرین ایشون لذت ببرم!صبح های چهار شنبه سعی می كنم حتما برنامه ی ایشون رو از شبكه ی تهران و اون هم از ماهواره نگاه كنم.ولی به خاطر كلاس ورزش نمی تونم این كار رو هم به طور كامل انجام بدم.

از اینكه مثل پرنده ای آزاد و رها هرجا كه می خواد میره و هر كاری كه براش جذابیت داره رو انجام میده ،حسودیم میشه.

كارهای پایان نامه به بن بست رسیده و نمی دونم چرا نتیجه ای نداره.دیگه خسته شدم.دوست دارم الكی سرهمش كنم و تموم شه.

چرا من نمی تونم شعر حفظ كنم ؟چرا زبانم اینقدر ضعیف شده؟خیلی تنبل شدم و از خودم بدم میاد .

به نظرم از من كه معلم خوبی در نمیاد .واقعا از این بابت ناراحتم كه مبادا از طرف دانش آموزانم مورد قبول واقع نشم.

دوست دارم یك سفر پر از ماجرا جویی داشته باشم به همراه دوستانی كه سفر با اونها واقعا آموزنده و لذت بخش باشه.

از مهمونی های خاله زنكی بدم میاد.دوست ندارم در مورد لباس و خونه داری و هزارتا چرت و پرت دیگه حرف بزنم یا بشنوم.

بعضی وقت ها فكر می كنم چرا ازدواج كردم اصلا؟

 من همسرم رو خیلی دوست دارم.!ولی آزاد بودن رو بیشتر از هر چیز و هر كس دیگه ای دوست دارم.




طبقه بندی: گفته های دلم!،