تبلیغات
نوشته های یك معلم فیزیك - اندر احوالات شب های تابستان
تاریخ : چهارشنبه 16 تیر 1389 | 02:37 ق.ظ | نویسنده : یاكاموز

از اول شب های تابستون رو خیلی دوست داشتم.الان می بینم این شب های كوتاه تابستان واقعا دوست داشتنی هستندوخلوتی كه در این شبها می تونم تجربه كنم ،هیچ موقع از سال گیرم نمیاد.به آرومی و در سكوت می شینم و به كارهام می رسم.یادم میاد همیشه این موقع ها روی تاب كوچك حیاط خونمون می نشستم و درس می خوندم و یا حسابی فكر می كردم.آسمون هم كه بی نظیر بود و حسابی می رفتم تو حس.چند سالی كه دانشجو بودم خیلی خودم رو گم كرده بودم.دیگه از تجربه های شیرین نوجوانی خبری نبود ولی الان مدتی هست كه باز هم خودم شدم.همونی كه گم شده بود مدتی!ولی الان زنده و سرحال تر از گذشته پیداش شده.خیلی این روزها رو دوست دارم.از هر موقع دیگه ای سرم شلوغ تره و من عاشق این شلوغی ام چون فكر می كنم این جوری زندگیم منظمتره.خیلی چیزها هست كه دوست دارم در باره ی اون ها فكر كنم و یه كاری در اون مورد انجام بدم.ولی فعلا كارهای پایان نامه اجازه ی این كارها رو به من نمیده.خدایا یعنی میشه یه روزی با نمره ی خوب دفاع كنم!

فكر كنم امشب هم تا صبح باید بیدار بمونم.فردا هم كه روز شلوغی هست.صبح زور كلاس ایروبیك،یعدش مدرسه و فكر كنم بعد از ظهر هم كلاس داشته باشم.خدایا چقدر این روزها لذت بخشه!ازت ممنونم خداجون.

یه تصمیم گرفتم:با توجه به ایمكه من احتمالا معلم خوش شانسی هستم و روی دانش آموزان سال آیندم شناخت كامل دارم.(اصلا با همشون دوست جون جونی هستم.)تصمیم گرفتم بیشتر روی خلق و خوی هاشون تحقیق كنم(از طریق دبیرهای سال قبلشون)تا از این طریق طرح درسم رو بر اساس روحیات اونها تنظیم كنم.