تبلیغات
نوشته های یك معلم فیزیك - روزهای پركار بعد از امتحانات......
تاریخ : شنبه 23 دی 1391 | 05:36 ب.ظ | نویسنده : یاكاموز

امروز اخرین روز تعطیلات بین دو ترم هست البته به طور رسمی به خاطر اتمام امتحانات تعطیل نبود بلكه یك توفیق اجباری هست كه سه روز پشت سر هم تونستیم نفسی بكشیم. هفته‌ی پیش دو سه تا از كلاسها تشكیل شد و با اینكه بچه ها هنوز امتحان ترم داشتند من مجبور بودم كه درس بدم چون می‌ترسم كه عقب بمونیم. این تعطیلی ها هم كه دمار از روزگارم درآوردند. همش یا شنبه ها تعطیل میشه یا سه شنبه ها یعنی روزهایی كه من به شدت كلاس دارم.

از فردا باید با شدت شروع به كار بكنم فردا هم كه با سال چهارمی ها كلاس دارم كه هم باید درس بدم و هم تمرین كنیم.

روز دوشنبه دوم و سوم ریاضی و سه شنبه دوم و سوم تجربی و دوم و سوم ریاضی!

چهارشنبه باز هم سال چهارم!

چه هفته‌ی پركاری!

اما احساس می‌كنم كه این ترم از ترم قبلب ساده تر باشه چون دیگه دانش آموزان حسابی تونستند با درس انس بگیرند و با سبك وسیاق كلاس آشنا بشن.

تازه مسابقات آزمایگاهی هم در پیش هست كه امسال فكر نكنم از دانش آموزای من فرد علاقه مندی وجود داشته باشه كه بتونه حسابی تلاش بكنه! واسه همین من هم انگیزه‌ی خاصی برای كار كردن با اون‌ها ندارم

هفته‌ی پیش از لحاظ عصبی حسابی داغون بودم، اون هم به دو لیل

اول اینكه یكی از دانش آموزا حسابی اذیتم كرده بود.از این ناراحتم كه چرا از برگه‌ی امتحانیش عكس نگرفتم كه نشونتون بدم. به زور از برگه 11.75 گرفته بود با اصرار تمام و پافشاری زیاد مجبور شدم برگش رو با ارفاق بیشتری تصحیح كنم كه در نهایت شد 13 تاز خانوم راضی نشده بودند و عصر موقعی كه به زور دخترم رو خوابونده بودم كه پاشم كارهام رو انجام بدم دیدم گوشیم زنگ زد، مامان محترم خانوم بودند!

با اصرار می‌گفت كه برای دخترشون كه از لحاظ آی كیو زیر صفر و از لحاظ بی ادبی در حد بی نهایت بودند ارفاق قائل بشم.برای اینكه از شرش زودتر رها بشم گفتم كه باشه تو نمره‌ی مستمر سعی میكنم این كار رو انجام بدم.

توی دفتر یه 14 و یه 10 داشت من هم مستمر بهش 14 دادم كه خیلی هم از این كارم ناراحت بودم چون فكر میكردم حقش كمتر از اینه!

وقتی نمرش رو دید با حالت بی ادبی و حق به جانب شروع كرد به پرت و پلا گفتن، و گریه كردن من هم مجبور شدم جلوی بچه ها دعواش كنم.

وقتی تو دفتر این قضیه رو مطرح كردم همكاران فرمودند كه از الان و بدون اینكه اعصاب خودن رو خورد كنی بهش نمره بده چون بابا و مامان خانم دستش جاهای خوب بند هست آخرش نمره رو ازت میگیرن!!!!!!!!!!!!

مامان خانم مدیر مدرسه بودند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

یك روز حالت عصبی بهم دست داده بود و كلا از دنیا نا امید شده بودم حالا ماجرا ادامه داشت كه اگر حوصله داشته باشم میگم بهتون...........

دوم اینكه با هزار زحمت یك جزوه‌ی تستی آماده كردم برای سال سوم و قبل از امتحانات از بچه ها پرسیم كه آیا می‌خوان براشون كپی بگیرم وفقط یك نفر گفت كه نمی‌خواد و من هم به تعداد بچه ها سفارش دادم كه كپی بگیرند و فنر و جلد بزنند.

اون روز كه بردم سر كلاس یك عدع از اون دانش آموزان كه شعور اجتماعیشون خیلی كم هست فرمودند كه ما جزوه نمی‌خواهیم و حدود 10 تا از جزوه‌ها موند رو دستم كه حدود 100 تومن برام جریمه شد!!!!!!!!

و من دستم رو داغ كردم كه دیگه برای این دانش آموزا كاری انجام ندم!