تبلیغات
نوشته های یك معلم فیزیك - من دارم به پوچی میرسم!!!
تاریخ : جمعه 30 تیر 1391 | 07:32 ب.ظ | نویسنده : یاكاموز

همیشه فكر میكردم با تلاش بی وقفه و عاشقانه میشه به هرچیزی رسید. اما این روزها چیزهایی كه میخوام اینقدر از من دور میشوند كه من رو با حس نا امیدی شدیدی روبرو میكنند.!!!

خیلی آرزو داشتم كه یك معلم معروف بشم از اونهایی كه یك احترام ویژه و خاص دارند بین آدمها، اما الان میبینم كه حتی دانش آموزان هم دارند به مرحله ‌ی بیشعوری میرسند. نمیدونم توی این مدارس چی به دانش آموزان یاد میدن!!!

بعضی وقتها اونقدر از طرز نگاهشون در رنج و عذاب هستم كه نگو!!!

خیلی وقتها از خیلی از گستاخیهاشون چشم پوشی میكنم و فقط از اونها انتظار دارم كه درس بخونند همین!

اما از حس بی اعتمادی كه از طرف اونها بهم دست میده واقعا ناراحت میشم. من برای اینكه فیزیك رو خوب درس بدم خیلی زحمت میكشم. سعی میكنم علاوه بر ایجاد شور و هیجان در كلاس جو كلاس رو طوری كنترل كنم همیشه آرامبخش و به دور از استرس باشه. سعی میكنم همه دانش آموزان رو در نظر بگیرم و طوری درس بدم كه نیاز دانش آموزان قوی و ضعیف رو بتونه پاسخگو باشه اما وقتی میبینم كه بازهم عده‌ای بی اعتماد هستند به كلاس فیزیك من و باز هم بیرون از مدرسه دست به دامن كلاس های آموزشگاهی اون هم با قیمت های كلان میشن دچار پوچی میشم.

بعضی وقتها وقتی این همه زحمت و تلاش و جزوه درست كردن و سوال نوشتن و كلاس اضافی برگزار كردن و آماده كردن دانش آموزان برای المپیاد و مسابقات آزمایشگاهی و ... خودم رو با عدد ناچیزی كه رو فیش حقوقیم هست مقایسه میكنم باز هم دچار نا امیدی میشم!

وقتی تو یك مدرسه سمپاد میرم سر كلاس و میبینم با وجود یازده نفر  غایب هنوز 24 نفر سر كلاس هست واقعا متاسف میشم! و تازه همه‌ی این 35 نفر اون هم توی یك شهر كوچك فكر میكنند كه باهوش هستند و ادعای تیزهوشی میكنند.

و اون وقت هست كه تصمیم میگیرم به جای اینكه از وقتی  كه میتونم برای دخترم صرف كنم برای آماده كردن خودم برای تدریس خوب میذارم  صرف نظر كنم.

با این جامعه بعضی وقتها باید مثل خودش رفتار كنی!

بی اعتنا و بی توجه!