تبلیغات
نوشته های یك معلم فیزیك - خاطرات من از معلم بودن 3
تاریخ : سه شنبه 30 خرداد 1391 | 04:43 ب.ظ | نویسنده : یاكاموز

بالخره بعد از گذشت مدتها رنج و عذاب و تلاش برای بدست آوردن دوباره حقم، به آرزوی خودم رسیدم و دوباره چیزی رو كه مال من بود از دست زورگوها گرفتم، ولی كار كردن ایندفعه با سال پیش متفاوت بود امسال من دانشجوی كارشناسی ارشد بودم و دو روز در هفته هم مجبور بودم كه برم سر كلاس و البته در طول سال هم با این مساله مشكل داشتم ولی به هر حال با اضافه كاری در مدرسه تونستم جبران كنم روزهایی رو كه به جای مدرسه میرفتم دانشگاه. با اینكه روزهای خیلی خیلی پرمشغله‌ای داشتم ولی هر صبح كه از در خونه میرفتم بیرون در پوست خودم نمیگنجیدم اونقدر قلبم به تپش می افتاد و من اونقدر این اضطراب و خوشحالی رو دوست داشتم كه فقط خودم میتونم دركش كنم!

ورود به مدرسه اینبار آماده تر و داناتر از گدشته! انگار در مدت این یكسال اتفاقهای زیادی برای من افتاده بود.

دیدن دانش آموزان و رابطه با آنها هیجانی وصف ناپذیر در من ایجاد میكرد كه بعضی وقت ها از شدت هیجان دوست داشتم فریاد بكشم.

قرار بود در كتابخانه مدرسه  كار كنم ولی به خودم قول داده بودم كه در حق فیزیك كوتاهی نكنم. تصمیم گرفته بودم هركاری كه برای فیزیك از دست بر میاد انجام بدهم. دوست داشتم دانش آموزان را با فیزیك و زیبایی های اون آشنا كنم.

كار در كتابخانه خود تجربه‌ای زیبا و با شكوه بود برای من. تجاربی با ارزش در اون مدت كسب كردم كه اگر اكنون فكر میكنم در كارم موفق هستم به خاطر اون تجارب میباشد.

در اونجا من فرصت بیشتری پیدا كردم كه با دانش آموزان ارتباط نزدیكی پیدا كنم. و حتی دوستان با ارزشی پیدا كردم كه میدانم سایه دوستیشان تا ابد در كنارم خواهند بود.

بعضی از روزها مجبور بودم ده ها جلد كتاب را لیست نویسی كنم شماره بزنم و در قفسه ها قرار بدم ولی باز هم محیط آرامبخش كتابخانه برای من فرصتی بود كه بتوانم به درسهای خودم هم برسم.

در همین كتابخانه بود كه انجمن فیزیك مدرسه را تشكیل دادیم و كارهای كوچك ولی جالبی در حق فیزیك انجام دادیم كه اگر مجالی باشد در مورد آنها هم توضیح خواهم داد.