تبلیغات
نوشته های یك معلم فیزیك - اولین روز تدریس رسمی من در مدرسه
تاریخ : جمعه 2 مهر 1389 | 01:20 ب.ظ | نویسنده : یاكاموز

به نام دوست كه هرچه دارم از اوست.

امروز اولین جلسه ای بود كه سر كلاس می رفتم.اون هم روز اول سال تحصیلی تازه اون هم سر كلاس اول راهنمایی!

خیلی تجربه ی زیبایی بود.تا به حال این احساس رو نداشتم.قیافه هایی متفاوت و چهره هایی كه همشون زیبا بودند.من همشون رو دوست داشتم.با اون لباسهای سبز كاهویی شون كه رنگ دیوار شده بودند خیلی بامزه بودند.اون ها هم من رو دوست داشتند.از چشم هاشون می خوندم.

اما من یك معلم تازه كار هستم كه داشتم حرف كم می آوردم.خیلی حرفم كم بود .یعنی اگر یك ساعت كامل بود مطمئنا یه عالمه وقت اضافه می آوردم كه برای من خیلی بده!

ولی به هرحال این یك ساعت رو به خوبی و خوشی سپری كردم.نمی دونم تا هفته ی بعد چه طوری باید صبر كنم؟

البته همین كلاس باعث شد یه عالمه تجربه ی من بالاتر بره.الان دیگه می دونم برای هفته ی بعد كه قراره كلاس سوم ریاضی و تجربی برم باید با برنامه ریزی دقیق تر و مدون تر سر كلاس برم چون اونا دیگه بچه نیستند و خیلی خوب می دونند كه معلم دیگه حرفی برای گفتن نداره.

امروز بعد از ورود به كلاس اول سلام كردم و حال بچه ها رو پرسیدم و رو ی تخته با خط بچه گانه ی خوشگل نوشتم بنام خدا.

بعدش اسم خودم رو رو تخته نوشتم و یه كم در باره ی كتاب و فیزیك براشون توضیح دادم.گفتم كه ساده ترین درسی كه امسال خواهند خوند درس فیزیكه و نباید ازش بترسند.به نظرم خیلی خوب شد چون همونطور كه حدس می زدم خیلی هاشون از درس فیزیك می ترسیدند.ولی به هرحال خیلی هاشون هم اصلا نمیدونستند فیزیك یعنی چه!

بعد یه كم به شناسایی بچه پرداختم.خیلی جالب بود .البته با اینكه خیلی تلاش كردم اسم بچه ها رو زود به یاد بسپارم ولی نشد! فقط اسم بعضی از بچه ها رو تونستم یاد بگیرم.

بعد از این مرحله یه كم از قوانین كلاس و وسایلی كه دانش آموزان باید به همراه داشته باشند صحبت كردم و تاكید كردم كه گفته های من رو یادداشت كنند.

در آخر هم یه نیم برگه به همشون دادم تا در باره ی خودشون بنویسند كه كار خیلی خوبی بود و در شناسایی بچه ها خیلی به من كمك كرد.شما هم این كار رو بكنید.

حالا هفته ی بعد ببینم چی میشه با این سوم ها !