تبلیغات
نوشته های یك معلم فیزیك - وبلاگی بدون بازدید كننده!
تاریخ : چهارشنبه 6 مرداد 1389 | 12:14 ق.ظ | نویسنده : یاكاموز

روزی كه تصمیم به ساخت این خونه كردم.هدفم این بود كه یه جورایی ناشناس ،و پنهانی حرفهای دلم رو بگم و بیشتر تجاربی كه در مسیر معلمی كسب  می كنم  اینجا بازگو كنم تا در آینده با نگاه كردن به این نوشته ها شاید خندم بگیره و شاید ناراحت بشم.با اینكه هنوز مدتی مونده تا قدم در كلاس درس بگذارم.ولی روز شماری می كنم تا اون لحظه بیاد و من رو از انتظار و دلهره نجات بده.

از اینكه كارهی زیاد تابستون حسابی بی برنامم كرده و نمی تونم درست و حسابی به كارهای اصلیم برسم یه جورایی رنج می كشم.امروز با خودم تصمیم گرفتم كه تا كارهای پایان نامه رو یه طرفی نكردم به سمت كارهای آموزشی و آماده كردن مقدمات تدریس نرم.ولی چكار كنم كه دلم همش با اون كارهاست و دست و دلم به كار نمیره.

ولی من باز هم سعی درام رو تصمیم خودم پا فشاری كنم.امروز كه نشستم پای كارهای پایاان نامه دوباره رشته ی امور دستم اومده و تا حدودی دارم راه می افتم.خیلی دوست دارم زود زود دفاع كنم و از دست این همه اضطراب و دلهره ی كارها خلاص بشم.بابا من چطوری به استاد بفهمونم من نمی خوام نمره ی عالی بگیرم.همین كه مدرك ارشد بگیرم برام كافیه.چون تو این دو سالی كه توی آموزش و پرورش بودم دیگه خوب فهمیدم كه ارزش نداره اینجا مدرك درست و حسابی داشته باشی و همه اینجا یكسان هستند ،چه از نظر حقوق و مزایا و چه از نظر دیگر ارزشهای مربو ط به آموزش و پرورش.

چون اینجا فرقی نمیكنه طرف میخواد بره فیزیك درس بده یا معارف،آخه همه رو از یك صافی رد می كنند و ملاك انتخاب برای هردو یكی هست.

 




طبقه بندی: گفته های دلم!،