تبلیغات
نوشته های یك معلم فیزیك
تاریخ : سه شنبه 13 اسفند 1392 | 05:19 ب.ظ | نویسنده : یاكاموز

بخش اول:

وارد كلاس كه شدم دیدم یه بسته رو میزم هست تو یك پاكت با تصویر باب اسفنجی! به روی خودم نیاوردم ولی بعد معلوم شد كه بسته مال من هست! توی پاكت یك كارت پستال بود و یك كادو!

وقتی كه پشت كارت پستال رو خوندم خیلی دستام لرزید بدجوری جلوی خودم رو گرفتم كه گریه نكنم! یك نامه ی محبت آمیز از طرف بچه های پیش كه قرار هست دیگه بعد از تعطیلات عید نیان مدرسه  یه جورایی این روزها روزهای آخر دوران تحصیلیشون محسوب میشه!

یك یادگاری از طرف اونها به من!

توی كادو هم یك ظرف بود كه خوشم اومد!

ولی نوشته ی من به خاطر این كادو نیست اینجاش مهمه كه بچه ها گفتند كارت پستال رو در ساعت مدرسه خریدند و دو نفر از بچه ها مخفیانه رفتند بیرون از مدرسه و اون رو خردیدند! و من هرچی فكر كردم دیدم نزدیكی های مدرسه جایی نیست كه كارت پستال بفروشه و حتما برای خرید چنین چیزی مسافت زیادی باید طی بشه!

و من واقعا متعجب شدم كه چطوری بچه ها میتونند از مدرسه خارج بشند بدون اینكه كسی خبر نداشته باشه!

بخش دوم:

سر جلسه ی شورای دبیران من و یكی از همكارا این موضوع رو مطرح كردیم و كاش چیزی نمیگفتیم! معاونان محترم به جای اینكه كم كاری خودشون رو قبول كنند شروع كردند به داد و بیداد و اینكه همیشه مراقب در ورودی هستند و حتی گریه كردن!

و در حالی كه در مدرسه یه عالمه موجود بیكار وجود داره ولی در مدرسه همیشه در امان خداست!

بخش 3:

زنگ آخر زنگ نماز محسوب میشه و اكثر معاونان و مدیر نماز تشریف میبرند و یه جورایی مدرسه به امان خدا سپرده میشه!دانش آموزا هم كه زبر و زرنگ از فرصت ها خوب استفاده میكنند و میتونند برند بیرون! حتی به خاطر نماز كلاسا دیر تر شروع میشه! چون وقتی نمیری سر نماز معاونا چپ چپ نگات میكنند وقتی هم كه زود میری نمازت رو میخونی كه زورتر بری سركلاس یه عده از دانش آموزان كه نماز جماعت میخونند دیر تشریف فرما میشن!

خوب به هر حال من امروز نماز نرفته بودم و یكم زودتر رفتم سر كلاس، بچه ها كه یكم با من احساس صمیمیت میكنند گفتند كه خانم ما الان ساندویچ سفارش دادیم و باید یكی بره دم در و سفارش ها رو تحویل بگیره!

تازه اینجاش جالب بود كه شخص تحویل دهنده به گوشی یكی از بچه ها تك زد كه بچه ها فهمیدند دم در هست!

من هم در تعجب فراوان هی سعی كردم جلوشون رو بگیرم كه نشد!

و بد بختانه مسئول كتابخانه بچه ها رو هنگامی كه داشتند ساندویچ ها رو دم در تحویل می گرفتند دیده بود و امروز من یه عالمه دچار استرس شدم كه حالم رو به شدت بد میكنه!

اگر مدیر بفهمه نمیدونم چه بلایی سر دانش آموزا میاد!

چرا باید بیكاران مدرسه ما از ساعت 12 كارشون رو تعطیل كنند تشریف ببرند خونه هاشون در حالی كه لحظه لحظه ی مدرسه احتیاج به مراقبت داره!



تاریخ : شنبه 26 بهمن 1392 | 08:50 ب.ظ | نویسنده : یاكاموز

اسفندی سرشار از كار در پیش دارم. برگزاری مسابقات آزمایشگاهی و تلاش برای تموم كردن درس پیش دانشگاهی ها و امتحان زبان خودم و تداركات برای مسابقه ی بزرگی كه توی مدرسه ترتیب دایم و قراره 24 اسفند برگزار بشه و ...

خیلی كار دارم و عاشق این همه كار هستم.

ولی دوست دارم یه وقتی پیش بیاد بیام اینجا بنویسم!



تاریخ : سه شنبه 24 دی 1392 | 12:30 ق.ظ | نویسنده : یاكاموز

حالم اصلا خوب نیست! امروز رشته‌ی امور از دستم دررفته است! می دانم این احساس هم زود گذر است اما تا بگذرد مرا از پای در میآورد!

بعضی وقتها حتی نمیتوانی كه اراده كنی تا نادیده بگیری غم ها و مشكلات را!

پدر بزرگ یكی از دانش آموزان پیش دانشگاهی فوت شده است! او خیلی ناراحت است و من به شدت نگران او هستم! در این روزهای سخت امتحانات و استرس نزدیك شدن به كنكور و این غم تلخ...

امیدوارم خیلی زود خود را دریابد...

 



تاریخ : دوشنبه 23 دی 1392 | 02:07 ب.ظ | نویسنده : یاكاموز

برگزاری پانزدهمین کنفرانس آموزش فیزیک ایران و پنجمین کنفرانس فیزیک و آزمایشگاه در استان کردستان و در نیمه اول شهریور ماه 1393 قطعی شده، مردم میهمان نواز وغیور شهرستان سنندج با  جاذبه های فرهنگی، هنری و گردشگری استان آماده پذیرایی از شرکت کنندگان گرامی این کنفرانس هستند.


  

آدرس وبلاگ انجمن علمی آموزشی معلمان فیزیک استان کردستان http://kurdph.mihanblog.com

پ.ن.: خیلی دلم میخواد شركت كنم به نظر شما روی چه موضوعی كار كنم كه حتما مقالم مورد پذیرش قرار بگیره!!!؟؟؟


تاریخ : پنجشنبه 30 آبان 1392 | 10:51 ب.ظ | نویسنده : یاكاموز

مدتی هست كه وقت نمیكنم اینجا بیام و از تجربیات و دل نوشته هام بنویسم. امسال روزهای پركاری دارم و بالاخره موفق شدم و حسابی سرم با كلاسای خصوصی گرم شده و تازه هر روز درخواست ها هم بیشتر میشوند!

با وجود اینكه سرم خیلی شلوغ هست ولی یه جورایی به آرامش روحی و روانی رسیدم و به نظرم این آرامش روحی رو بیشتر از همه مدیون اطرافیانم وخصوصا مادر عزیزم كه زحمت نگهداری دخترم رو میكشند و همسر مهربانم هستم كه خیلی خوب به من كمك می كنند.

حتی از دوستان و همكاران عزیزی كه اینجا تشریف میارند و من رو از نظرات ارزشمن خودشون بهره من می سازند خیلی ممنونم.

امسال تو مدرسه 3 پایه درس میدم! دوم، سوم، و پیش دانشگاهی!!!!

باورتون میشه من دارم توی مركز فرزانگان پیش هم درس میدم یه چیزی كه از زمان تاسیس این مركز اصلا سابقه نداشته!!!

تا به الان كه دانش آموزان پیش از روشم راضی بوده اند. تدریس در پیش دانشگاهی حساسیت خاصی دارد علاوه بر اینكه باید از لحاظ مطالب دانش آموزان رو سیراب بكنی تا اون حد كه مطوئن بشوند چیزی جا نمونده، باید از لحاظ روحی هم اونها ر پشتیبانی بكنی.

این دانش آموزان خیلی نیاز دارند كه هر لحظه تشویقشون بكنی و كاری نكنی كه احساس كنند اعتماد به نفسشون پایین اومده! به نظر من با تجربه ای كه در این چندسال تدریسم بدست آوردم نباید آزمونهایی كه از دانش آموزان گرفته میشه زیاد سطح بالا باشند به طوری كه اونها فكر كنند چیزی بلد نیستند بلكه باید كاری كرد كه دانش آموزان شاد بشوند از اینكه مطالبی كه سر كلاس گفته شده رو یاد گرفتند و این مطالب به دردشون میخوره!

در این مدت تدریسم اصلا به این درك نرسیده بودم كه دانش آموز به جای سركوب نیاز داره كه حسابی تشویق بشه! و در این صورت هست كه میتونه در زمینه تحصیلی پیشرفت بكنه و جلو بره!

البته منظورم این نیست كلاس و رفتار با دانش آموزان شل و ول باشه بلكه باید هی اونها رو در بهبود اشتباهاتشون همراهی كرد!

سال اول تدریسم سعی میكردم سر برگه های اكتحانی دانش آموزانم جملاتی بنویسم و نظرم رو در مورد رفتار اونها و میزان تلاششون براشون بازگو كنم كه دانش آموزان هم از این كار بدشون نمیومد اما دو سال بعد این نوشته كمتر شدند به طوری كه سال پیش اصلا رو برگه ‌ی دانش آموزان تقریبا به جر نمرشون چیزی نمی نوشتم اما یه چیایی باعث شدند كه من تاثیر نوشتن این جملات رو بفهمم و امثال سعی كردم رو برگه‌ی  امتحانی دانش آموزانم از جملات مثبت وراهنمایی كننده و تشویق كننده استفاده كنم و باورتون نمیشه این جملات معجزه كردند یه سری از دانش آموزانم كه اصلا سركلاس جزوه نمینوشتند و همش حرف میزدند و سعی میكردند جو كلاس رو مغتشش كنند الان دیگه این كارهارو انجام نمی دهند و خیلی خوب به درس گوش میكنند و رفتارشون با من محترمانه تر شده است!

امسال باز هم فیزیك 2 درس میدم و با وجود تغییرات كتاب درسی، زیاد شدن ساعات تدریس این درس در مركزمون و افزایش تجربه ی من تدریس امسال برایم بسیار لذت بخشتر و شیرین تر شده است! و به همه‌ی همكاران عزیزم كه تصمیم دارند فیزیك 2 درس بدهند توصیه میكنم كه ساعات تدریس كمتر از 3 جلسه در هفته رو اصلا به عهده نگیرند!

آخه من سال پیش فقط 2 جلسه در هفته فیزیك 2 برای هر كلاس دوم تجربی و ریاضی درس میدادم و با مشكلات عدیده‌ ای كه ناشی از كمبود وقت بود مواجه شدم. اما امسال برای كلاس دوم ریاضی 4 جلسه در هفته و برای كلاس تجربی 3 جلسه در هفته برگزار میشه و بسیار بسیار عالی شده. میتونم خیلی راحت به تریسم بپردازم و هر جلسه وقت كنم كه از داشن آموزان سر تخته پرسش كنم و امتحانات كوتاه رو با فاصله های زمانی كوتاه برگزار كنم. باورتون نمیشه كه این زیاد شدن ساعات هفتگی اعث شده یادگیری دانش آموزان 70 80 درصد افزایش پیدا بكنه!

خیلی حرف دارم كه بگم ولی بازهم دختر نازم حوصلش سر رفت!!!



تاریخ : دوشنبه 1 مهر 1392 | 04:42 ب.ظ | نویسنده : یاكاموز

كلا نمی دونم چی بگم. احساس میكنم روز اول چندان جالبی نبود. محیطی كه برای معلم ها درست كرده بودند! برنامه ای كه تدارك دیده بودند! سخنرانی كه دوت كرده بودند همه بوی حماقت می داد!

15 نفر معلم به همراه معاونان و كادر مدرسه قرار هست تو دوتا اتاق 3 در 4 و جدا از هم خستگیشون رو در كنند.

بدون هیچ برنامه ریزی و عاقبت اندیشی دانش آموز گرفتند و مجبور شدند دفتر دبیران رو به كلاس تبدیل كنند و این شده آخر و عاقبت ما!

و من هم كه در آن جای تنگ قلبم داشت می تركید به كتابخانه پناه بردم شاید تا آخر سال تمام زنگ تفریح ها رو در اونجا سپری كنم.



تاریخ : شنبه 23 شهریور 1392 | 06:20 ب.ظ | نویسنده : یاكاموز

سال 92 از لحظه ای كه شروع شده سال شلوغی برام بوده! پر از فعالیت كار و تلاش و خستگی! تابستونش هم مستثنی نبود و امسال شلوغترین تابستان عمرم رو گذروندم! با اینك خیلی سخت بود و دیگه این آخراش داشت باعث دعوا تو خنمون میشد ولی من دوست داشتم این تابستان پرتكاپو رو

امسال تصمیم گرفته بودم كه فقط 12 ساعت تو تیزهوشان و 12 ساعت تو نمونه تدریس كنم و بقیه وقتم رو بذارم برای آمادگی برای دكترا!

اما یه اتفاقایی افتاد كه مجبورم كردند تمام ساعات درسیم رو تو تیزهوشان باشم و حتی 12 ساعت اضافه كار هم دارم و این یعنی قراره كل ایام هفته رو برم مدرسه و فقط یه روز تعطیل خواهم داشت!!!

تابستون هم كلاسای مدرسه رو اجباری كرده بودند و هفته ای دو روز و هر روز 8 ساعت مدرسه بودم! به غیر از اونا چندتا درخواست كلاس خصوصی داشتم كه دو تاشون تو آموزشگاه برگزار شد و دوتا شون تو خونه و تقریبا تمام عصرهای تابستون كلاس داشتم! خیلی سعی كردم كه ساعات كلاسام رو طوری تنظیم كنم كه برا خانوادم  مشكلی پیش نیاد ولی اگر مادر مهربانم و همسر عزیزم كمكم نمی كردند نمی تونستم این كارها رو انجام بدم! تازه به غیر از كلاسایی كه خودم درس میدادم كلاس زبان هم ثبت نام كرده بودم و لذت بخش ترین بخشش همین كلاس زبان بود كه حسابی بهم چسبید!

الان كم كم داره تابستون تموم میشه و این روزای آخرش رو مشغول آمادگی برای سال تحصیلی هستم! همش دارم برای زمستون آذوغه جمع آوری میكنم! مربا می پزم سبزی خورد میكنم، قرار هست كه رب بپزیم و شیره ی انگور! و تمیز كردن خونه كه فكر نكنم بتونم زیاد وقت براش صرف كنم!

و باز هم دو تا كلاس دارم كه این روزای آخر دوست دارم برگزار نشند اما وقتی كاری رو شروع كردی به راحتی نمیتونی از زیرش در بری!

از لحاظ درآمد هم تابستون خیلی خیلی خوبی بود!



تاریخ : یکشنبه 5 خرداد 1392 | 07:22 ب.ظ | نویسنده : یاكاموز

دقیقا سه سال هست كه دارم فیزیك 3 درس میدم و در دو سال گذشته نتونسته بودم برای تصحیح اوراق نهایی برم. ولی امسال دوست داشتم این كار رو تجربه كنم و ببینم در اونجا چه میگذرد؟!!!

الان كه دارم می نویسم از ساعت 8 صبح تا یك ساعت پیش داشتم 100تا از برگه های فیزیك 3 رشته‌ی ریاضی رو تصحیح میكردم!

از كت و كول افتادم حسابی!تازه هنوز كامل هم نشدند و باید فردا هم برم حوزه‌ی تصحیح. در كل تجربه‌ی جالبی بود. احساس مسئولیت خاصی داشتم.

حتی اینكه برگه ها اسم نداشتند چیز جالبی بود! دیگه سطح و شخصیت دانش آموز رو نمره دادن تاثیر نمیذاشت!

جمعی كه با هم بودیم و ساعاتی خوش رو در كنار هم گذروندیم هم برام جالب بود!

 یه اتفاق جالب! مطمئن شدم كه برگه های دانش آموزای خودم دست خودم بوده! آخه یكی از دانش آموزای ناقلا اسمش رو پشت برگه نوشته بود و با اینكه روش خط خورده بود كاملا مشخص بود كه برگه مال كیه!!!!

این باعث شد با دقت بیشتری برگه ها رو تصحیح كنم!

ویه مطلب دیگه برام جالب بود كه همه‌ی اونایی كه اونجا بودند یه جورایی فقط هوای دانش آموزان رو داشتند و نمی خواستند در حق كسی ظلم بشه!



تاریخ : یکشنبه 15 اردیبهشت 1392 | 08:57 ب.ظ | نویسنده : یاكاموز

كسانی كه مطالب وبلاگ رو دنبال میكنند می دونند كه من چقدر دوست دارم در امر تدریس فیزیك موفق باشم و از همه بیشتر خیلی لجم میگیره وقتی میبینم همكاران جنس مخالفم بیشتر طرفدار دارند، با اینكه من خیلی زحمت میكشم و اكثر دانش آموزانم معتقد هستند كه من عالی تدریس میكنم! ولی وقتی قرار هست برن كلاس خصوصی یكی از آقایون همكار رو انتخاب می كنند!

به نظر شما من چكارهایی می تونم بكنم كه بازار تدریسم حسابی گرم بشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چطوری خودم رو تبلیغ كنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به دادم برسید بابا!



تاریخ : جمعه 13 اردیبهشت 1392 | 08:10 ق.ظ | نویسنده : یاكاموز

توی كلاس سوم نشستم دارم مثال از سوالات نهایی میگم دانش آموزا حل كنند. در باز میشه معاون محترم میان تو و میگن كه قرار هست رئیس اداره بیان برای بازدید از كلاس، فقط گفتم كه اطلاع داشته باشید!

وقتی این رو میشنوند دانش آموزا گل از گلشون شكفته میشه! یكی از اون وسطا میگه كاش الان بیاد و چند تا سوال حل كنه برامون(آخه رئیس محترم اداره از دبیرای منطقه هستند از اونایی كه بچه ها فكر میكنند خداست! و برای كلاسای خصوصیش دست و پا میشكنند.)من هم كه چند روزی هست از دست همین دانش آموزا به خاطر خیلی چیزا ناراحتم، با ناراحتی و حاضر جوابی جوابشون رو میدم و به درس ادامه میدم و مثال حل میكنم!

یه ربع مونده به زنگ چون دیدم كه دیگه زنگ آخره و همه دیگه خسته شدند و چون فكر كردم كه دیگه اومون رئیس منتفی شده درس رو تموم كردم و همه كتاب دفترا رو جمع كردند و مشغول صحبت با هم شدند و چند تا از بچه ها هم سرمیز من داشتند رفع اشكال میكردند كه دیدم بدون در زدن مدیر دم در پیدا شدند و بعد جنا ب آقای ریاست محترم اداره!!!!

بعد از تبریك روز زن و روز معلم پیشاپیش و در حالی كه اسم من رو هم نمیدونست گفت كه اگر خانم معلم اجازه بدن میخوام با دانش آموزا خصوصی حرف بزنم.

من رو بگید اینجوری

كلاس منه! تازه روز معلم در راهه! بچه ها به اندازه كافی نسبت به دبیرای خانم بی اعتماد هستند!و اونوقت ایشون میخوان خصوصی با دانش آموزا حرف بزنند و من رو از كلاس بیرون میكنند!!!!!

عجب احترامی قائل میشن به مقام معلم و مخصوصا در حضور دانش آموزا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

از اون روز تا حالا عصبانیتم خالی نمیشه!!!

آخه مرد حسابی اگر میخواهی با دانش آموزا خصوصی حرف بزنی چرا میایی معلم رو از كلاسش بیرون میكنی؟؟؟؟

یه جلسه خصوصی بذار باهشون حرف بزن دیگه!!!

این هم از رئیس تازه كه جوونه، تحصیل كردس و بهش امید داشتیم!



تاریخ : پنجشنبه 22 فروردین 1392 | 07:42 ق.ظ | نویسنده : یاكاموز

امسال سالی بود كه من بالاخره بعد از دوسال تلاش و تمایل شخصی تونستم در دوره‌ی پیش دانشگاهی(و یا جدیدا سال چهارم) تدریس كنم، حتما گفتم بهتون كه مدیرا و دانش آموزا زیاد به دبیر خانم اعتماد نمی كنند و همیشه دوست دارند دبیرای دوره‌ی پیش آقایون باشند و در ضمن به خاطر شرایط سختی كه تدریس در این دوره داره كسی از دبیرای خانوم هم زاید تمایل به كار در این دوره رو ندارند( البته در شهرما و مخصوصا مدرسه فرزانگان ما!!!!!!!!!!!!! كه اینطوری).

بالاخره با وجود اینكه نتونستم در مدرسه فرزانگان پیش تدریس كنم از مدرسه نمونه درخواستی اومد و من هم با كمال میل پذیرفتم.

كلاسها از آخرای شهریور شروع شد و من هم با یك دلشوره‌ی عجیب رفتم سركلاسا و البته خیلی خوبودند اون روزا، خیلی تلاش میكردم و به نظر خودم خیلی خوب هم درس میدادم تا فصل 3 كه تا ترم اول طول كشید خیلی خوب كار كردیم و تعداد جلساتی كه برای حل تمرین و رفع اشكال اختصاص میدادیم بیشتر بود و من حسابی تست حل میكردم كه سر كلاس مشكلی پیش نیاد و در ضمن چون دوم هم درس میدادم باعث شده بود كه بیشتر ور مبحث سینماتیك و مكانیك متمركز بشم.

خلاصه اینكه من ترم اول یك فصل از بودجه بندی عقب بودم!

بعداز امتحانات ترم شروع كردم به تدریس موج، به نظر من كه این فصل خیلی ساده تر از فصلای قبلی بود و حتی به دلیل حذف فاز اولیه دیگه به نظرم آب خوردن میومد. و در ضمن چون بچه ها اصرار داشتند كه  قبل از عید درس رو تموم كنیم، من هم سرعت كار رو افزایش دادم و سعی كردم به جای اختصاص جلسات به تمرین بیشتر، تستهای مهم رو حین تدریس به عنوان مثال مطرح كنم، و البته برای تمرین دانش آموزان هم سعی كردم از كتاب تستی كه كار میكردیم مشخص كنم و اونا حل كنند و بعد رفع اشكال كنیم، اما چون دیگه اون جلسات حل تمرین اجباری دركار نبود و فكر كنم كه بعد از امتحانات بچه ها خسته شده بودند مثل ترم اول كار نمی كردند و حتی فكر كنم كه جدید بودن موضوع هم روی كم كاری بچه ها تاثیر گذاشته بود!

به هرحال قبل از عید تمام درس تمام شد و فقط یه درس مونده بود كه اون هم جلسه ی اول بعد از تعطیلات تمومش كردم. و دیروز كه رفتم مدرسه دیدم كه بچه های پیش نیمودند و من كلا بیكار موندم و حسابی سردرد گرفتم. تصمیم گرفتم سال بعد بیشتر رو تمرین های فیزیك 2 پیش سخت گیری كنم و بیشتر از امسال با بچه ها كار كنم. تا دانش آموزان مثل فصلهای قبلب با این فصل ها هم ارتباط بیشتری برقرار كنند.

تجربه گنج گرانبهایی است.........



تاریخ : سه شنبه 20 فروردین 1392 | 04:34 ب.ظ | نویسنده : یاكاموز

دوستی لطف كردند و در مورد پست (منتظر امتحانات هستم) برام نظری نوشتند كه برام جالب بود! خواستم كه اینجا براشون جواب بنویسم.

متن نظر اینگونه است....

(معلم عزیز و محترم مطالبت رو خوندم .خیلی اتفاقی بادخترم در حال پیدا كردن مطلبی برای كلاس زیست بودیم كه وبلاگ شما رو پیدا كردیم.خیلی جالب بود وبه خوبی نشون میداد كه اول راه هستی از اینكه احساس خودت رو نسبت به بچه ها وكلاسات راحت بیان می كنی تحسینت می كنم .اما میخواستم یك انتقاد هم به مطلب اخیرت داشته باشم و اونم اینه كه واقعا فكر میكنید مدرسین كلاس های خصوصی و اموزشگاهای ازاد از یك كره دیگه میان یا كسانی هستند كه فارغ التحصیل رشته گلدوزی بودن حالا دارن فیزیك درس میدن؟خود من دكترای فیزیك شریف دارم و16سال هست كه در شریف تدریس میكنم باتوجه به محدودیت زمان اموزش وتفاوت بسیار زیاد دانشجوها در فراگیری مطالب وجود این كلاس ها رو شدیدا لازم میبینم برای خود من همیشه این مهمه كه كلاس من دریچه ای رو به موفقیت را برای دانشجو ها باز كنه اگه كلام من و تدریس من كافی نباشه حتما توصیه میكنم كه از اموزش اساتید دیگه بهره ببرن.واقع بین باش مگه دانش اموز سال سومی كه به قول شما مشتق بلده چیزی به جز فرمول ها از مشتق میدونه.خوب این استفاده كاربردی از فرمول رو یه بچه راهنمایی هم میتونه انجام بده. تا 5 سال پبش توی مدرسه فرزانگان تهران وچند مدرسه ی دیگه كه زیر نظر سازمان انرژی اتمی بود تدریس میكردم اما حالا كارم توی دانشگاه خیلی سنگین شده وتدریس دبیرستان رو حذف كردم برای همین با این مورد بیگانه نیستم امیدوارم از انتقاد من دلگیر نباشی.اگه بقیه دبیرها هم نظر شمارو داشته باشن پس چطور میتونی به تدریس خصوصی ودرامد اون امیدوار باشی؟نمیدونم كدوم شهرستان هستی.اما دلم میخواست برای گرفتاری مالی كه درگیرش هستی كاری میكردم.وقت سر زدن به وبلاگت رو ندارم اما اگه شما هم انتقاد یا نظری داشتی برام میل بزن.موفق باشی.)

در پاسخ به این دوست گرامی (كه البته باید اول بگم كه به حالشون غبطه خوردم كه در دانشگاه شریف درس خوندند و در اونجا هم تدریس می كنند،) باید بگم كه اون پست مربوط به اون دوره‌ی كاریم بوده و الان خودم هم حس میكنم كه با این مطلب كنار اومدم اصلا در مورد همكاران عزیزم كه در كلاسهای خصوصی تدریس می كنند چنین فكری نمیكنم حتی در شهر كوچك خودم دو نفر از معروفترین كسانی كه فیزیك تدریس می كنند از دبیران گذشته ی خودم و از دوستان صمیمی ام هستند كه من هروقت مشكلی در زمینه تدریس پیدا می كنم اول از همه به اونا مراجعه می كنم و اگر امروز فكر میكنم كه در تدریس نسبتا موفق هستم به خاطر وجود اونها بوده!

ولی شما فكر كنید كه سر كلاسی تدریس می كنید كه بعضی از بچه ها هنوز مفهوم خود سرعت رو نفهمیدند و هنوز نتونستند به خوبی با مفاهیم فیزیكی حركت شناسی ارتباط برقرار كنند و اونوقت در حین حل مساله یكی از اون دانش آموزا كه قبلا رفته كلاس از ته كلاس در عرض 1 ثانیه جواب سوالات رو با استفاده از مشتق و روشهای تستی دیگر حل میكنه و میگه! و من می مونم كه حالا این دانش آموز رو تشویق كنم و روحیه‌ی بقیه بچه ها تضعیف بشه و یا اینكه بگم لطفا صبر كنید بقیه هم حل كنند و باز هم بقیه بچه ها اعتماد به نفسشون بیاد پایین و یا اینكه یه كاری بكنم كه این دانش آموز عزیز دیگه سركلاس جواب نده و مطمئنا روحیه‌ی خودش ضعیف بشه!

اتفاقا من خودم سركلاسام سعی میكنم تمام مطالب رو به بچه ها بگم، ولی بعد از اینكه فهمیدم به طور كامل مفهوم فیزیكیش رو درك كرده اند،و شروع میكنم به اضافه كردن نكات خاص.

دوست عزیز خوشحال میشم باز هم من رو از نظرات خودتون بهره مند كنید.

 



تاریخ : دوشنبه 19 فروردین 1392 | 06:52 ب.ظ | نویسنده : یاكاموز

امروز جلسه داشتیم از نوع شورای دبیرانش!7، 8 نفری بیشتر نبودیم به همراه مدیریت محترم! موضوع جلسه امتاحانات نوبت دوم بود!

از امروز كه حساب كنیم، یعنی 19 فروردین، كمتر از یك ماه تا پایان مدارس و شروع امتحانات داخلی نمونده و در این مدت ما مجبوریم كه هم درسای عقب افتاده رو جبران كنیم و هم میان ترم بگیریم و همچنین دانش آموزان سوم رو برای امتاحانات نهایی آماده كنیم.

سر جلسه مدیر رو كرد به سه نفر از ماها كه سوم تدریس میكنیم و فرمود دانش آموزان عزیز گفتند كه دبیرا لطف كنند و نمرات میان ترم ما رو خوب بدند چون نمرات سال سوم برای ما خیلی سرنوشت ساز هست و اگر كم باشند ممكنه كه آینده ی ما رو به خطر بیاندازند!!!!!!!!!!!

من هم كه این حرف رو شنیدم از شدت عصبانیت برگشتم و گفتم كه: حالا كه اینا اینقدر به فكر سرنوشت خودشون هستند چرا تلاش نمی كنند؟ سر نوشتشون دست خودشون هست و نه دست ما كه با چند نمره خراب بشه و یا ساخته بشه!

درس رو خوب بخونند اگر اینقدر به فكر آینده‌ی خودشون هستند!

وقتی جملم تموم شد عصبانیت و ناراحتی از چهره‌ی مدیر كاملا خونده میشد! نمیدونم شاید زیاده روی كرده باشم ولی وقتی می شنوم كه دانش آموزایی كه روزها و سالهای سرنوشت سازی رو پشت سر میگذارند و این چنین توقعاتی دارند حرصم میگیره!

تازه یكی از دبیرا برگشت و گفته كه ما باید به این بچه ها خوب نمره بدیم چون در مدارس عادی معلم ها همینطوری نمره میدن و معدل دانش آموزا خوب میشه اونوقت معدل دانش آموزان تیزهوش ما!!!!!!!!!!!!!!!!! كم میشه و ضرر میكنند!

اون لحظه با خودم گفتم گندش بزنند این سیستم آموزشی رو كه قرارهست چنین اتفاقایی توش بیافته و معیار سنجش درست و حسابی برای علم دانش آموزانش در دست نیست!

بعد باز با خودم بیشتر فكر كردم و به نتیجه ای نرسیدم كه چرا باید در شهر كوچكی مثل شهر من باید مركز استعدادهای درخشان وجود داشته باشه بعد 34 نفر تو یه كلاسش جمع بشن بعد یه عده توی اینها وجود داشته باشه كه اصلا اهل درس نیستند ولی ادعا میكنند كه تیزهوش هستند و با بقیه فرق دارند!!!!!!

چرا باید دانش آموز اینقدر از حدود خودش پا پیش بذاره كه به خودش اجازه بده به معلم بگه كه نمره ها رو خوب رد كنه!!!

خوب حالا برگردیم به جلسه!

من بازم گفتم كه والا من سال پیش به چند نفر از بچه نمره میان ترم بالتر از 17 دادم و دیدم كه نمره نهاییشون 10 شده و خیلی بد بود این نتیجه برام! و باز هم عده زیادی از همكاران محترم بر این عقیده بودند كه نباید از این مطلب ناراحت باشم و گفتند كه ما خودمون دیدیم كه نمره میان ترم خیلی از دانش آموزانی كه در مدارس عادی بودند 20 بوده و نمره‌ی نهاییشون 7!!!!!!!!!!!!

 

خلاصه اینكه در نهایت تصویب شد كه نمرات میان ترم دانش آموزان سال سوم را با مهربانی تمام گزارش دهیم!

و من مانده ام در این گیر و دار كه چگونه به دانش آموزی كه از تمام برگه های امتحانی فیزیكش در این سال من نتوانسته ام 17نمره در كل پیدا كنم باید نمره بالای 17 بدهم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 



تاریخ : دوشنبه 14 اسفند 1391 | 05:16 ب.ظ | نویسنده : یاكاموز

اون روز سر كلاس بچه گفتند كه خانم انیشتین باید بره جهنم چون بمب اتم رو ساخته!

و من هم متعجب از این حرفشون پاسخ دادم كه اتفاقا انیشتین خداشناس ترین فیزیكدان بوده به طوری كه حتی فیزیك كوانتومی رو تا آخر عمرش قبول نكرد و همیشه می گفت كه « خداوند تاس نمی اندازد» و شروع كردم به بیان نظریات دیگر دانشمندان درباره خلقت  پیدایش جهان مثلا گفتم كه هاوكینگ معتقد هست انسان به شیوه ی تكامل تدریجی به این مرحله رسیده و نظریات داروین هم به همین مطلب اشاره دارند و وقتی كه بچه ها در باره مغایرت این مطالب با دانسته های دینی مون ازم پرسیدند گفتم كه كتاب خدا به قدری وسیع هست كه شاید ما هنوز نتونستیم به واقعیات نهفته در اون به طور كامل پی ببریم و از این جور چیزها.......

امروز یكی از بچه ها اومد پیشم و گفت خانم مدیر صدام كرده و پرسیده كدوم یك از معلم هاتون اصل خلقت رو نقض میكرده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

داشتم شاخ در می آوردم. من كه چیزی از خودم نگفته بودم!

داشتم نظریات دانشمندان رو بیان می كردم!

تازه من كه گفتم ما هنوز عقلمون به اندازه ای كامل نشده كه مفاهیم قران رو به طور كامل درك كنیم!

و در ضمن از بی شعوری بعضی از دانش آموزان رنج كشیدم و قلبم درد گرفت و از حماقت مدیر كه داره از دانش آموزان در باره معلم هاش پرس و جو میكنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خواهش میكنم نظرتون رو در این مورد برام بنویسید!



تاریخ : سه شنبه 8 اسفند 1391 | 09:27 ب.ظ | نویسنده : یاكاموز

این روزها مدرسه خیلی شلوغ شده! من اعصابم خورده! احساس میكنم مدیر خیلی بی عرضه هست!

توی تصمیم هام ثابت قدم نیستم! خونه تكونی!!!! اصلا وقتش رو ندارم! دانش آموزها، همش دوست دارم با بعضی هاشون باشم و حرف بزنم باهاشون!

بهار داره میاد و من دوست دارم از این روزها لذت ببرم باید به خودم تكونی بدم!!!!!!!!!!1



تعداد کل صفحات : 4 :: 1 2 3 4